بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و شصت و سوم :
جمشیدیه برایش آن حال و هوای همیشگی را نداشت. با آنکه خاطرات خوشی برایش ثبت کرده بود، اما نمیتوانست چون گذشته که بدانجا میآید، بگوید و بخندد و دلی سبک کند. بیقراری و بلاتکلیفی مانند سنگی روی دلش سنگینی میکرد. آن روزها هر کجا پا میگذاشت، خاطرات امیرطاها توی ذهنش نقش میبست. چه روزهایی که با نگار و زهرا جمشیدیه بودند و امیرطاها با موتور دنبالشان میآمد. اکثر مواقع شیطنت می
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
1بعد یه ازدواج نسبتا اجباری اینقدر عاقلانه دل به سیرت زیبای همسرش داده که بعد چند ماه از بارداریش خوشحاله بعد شیدا خانم بعد چند سال هنوز هیچ توجهی به خواسته همسرش نداشته و دنبال شیطنت بوده،بخاطر بارداری عالم وآدم رو بهم ریخته،دیگه حسادت وحسرتش قابل قبول نیست اصلا