پارت صد و شصت و سوم :


جمشیدیه برایش آن حال و هوای همیشگی را نداشت. با آنکه خاطرات خوشی برایش ثبت کرده بود، اما نمی‌توانست چون گذشته که بدان‌جا می‌آید، بگوید و بخندد و دلی سبک کند. بیقراری و بلاتکلیفی مانند سنگی روی دلش سنگینی می‌کرد. آن روزها هر کجا پا می‌گذاشت، خاطرات امیرطاها توی ذهنش نقش می‌بست.‌ چه روزهایی که با نگار و زهرا جمشیدیه بودند و امیرطاها با موتور دنبالشان می‌آمد. اکثر مواقع شیطنت می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    بعد یه ازدواج نسبتا اجباری اینقدر عاقلانه دل به سیرت زیبای همسرش داده که بعد چند ماه از بارداریش خوشحاله بعد شیدا خانم بعد چند سال هنوز هیچ توجهی به خواسته همسرش نداشته و دنبال شیطنت بوده،بخاطر بارداری عالم وآدم رو بهم ریخته،دیگه حسادت وحسرتش قابل قبول نیست اصلا

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    انشاالله مشکل طاها و شیدانه هم حل بشه وبچه کاکل زری هم خدا بهشون بده ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!