بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و شصت و دوم :
وارد اتاق که شد، کامل مردی حدودا ۶۰ ساله دید. کت و شلواری سرمهای تنش بود و موهای جوگندمیِ رو به سفیدش را سمت بالا شانه زده بود. نگاهِ محکم و قامت استوارش چند لحظه او را گرفت. لاغر بود اما سروقامت. حدس زدنش سخت نبود که میتوانست باشد. بعد از چند ثانیه مکث جلو رفت و مقابلش ایستاد:
-سلام، شما؟
مرد به صندلیِ مقابل خود اشاره کرد و قبل از امیرطاها نشست:
-سلام، بشین آقای ش
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1خدا کنه زودتر از این مخمصه نجات پیدا کنه ،واقعا حق طاها نیست ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️