پارت صد و شصت و دوم :




وارد اتاق که شد، کامل مردی حدودا ۶۰ ساله دید. کت و شلواری سرمه‌ای تنش بود و موهای جوگندمیِ رو به سفیدش را سمت بالا شانه زده بود. نگاهِ محکم و قامت استوارش چند لحظه او را گرفت. لاغر بود اما سروقامت. حدس زدنش سخت نبود که می‌توانست باشد. بعد از چند ثانیه مکث جلو رفت و مقابلش ایستاد:
-سلام، شما؟
مرد به صندلیِ مقابل خود اشاره کرد و قبل از امیرطاها نشست:
-سلام، بشین آقای ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    خدا کنه زودتر از این مخمصه نجات پیدا کنه ،واقعا حق طاها نیست ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️