دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و هشتم :
- جنانب همایونفر؟ خواهرتون تشریف اوردن شما رو ببینن!
سورن کمی فکر کرد و خودنویس توی دستش را بیخودی توی دستانش چرخاند و بعد آن را روی میزش انداخت. ستایش آمده بود که او را ببیند... برای اولین بار پس از ازدواجش سراغ برادرش را گرفته بود... برادری که دیگر برایش ابدا دوست داشتنی نبود.
- باشه... مشکلی نیست!
منشیاش چرخی خورد تا این اجازه را به ستایش اطلاع بدهد؛ اما او پشت در شنیده بود و آن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
رازهای سورن توی دومینو خیلی فاش نمیشن. فقط یه مقدار بهشون اشاره میشه که اگه کسی نخواست مهمیزها رو بخونه فکرشم زیادی درگیر نشه اما به طور دقیق و کامل توی مهمیزها مشخص میشه
۲ سال پیشSetareh
0دلم برا تینا ریش ریش شد🥲💔 به به بالاخره یه خبر خوش😍♥️ دستت درد نکنه نویسنده جان♥️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم🥰
۲ سال پیشنسترن
0چه عالی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشmoon
0بههههههههه بهههههههه ، عالی بود
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشپرنیا
0منم یلحظه ی حالی شدم با ری اکشن اینا😍🌹❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به به🤩
۲ سال پیشZahra
0خب دلیل اصلی جذاب بودن رمانهای آزاده بانو توی این پارت معلومه❤️❤️❤️بی نظیری تو🌹
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربون تو🤩
۲ سال پیشساناز
0❤️💚💙🩶🤍💜🩵💛🤎🧡
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشFafa
1سلام آزاده جون خوش قلمم...چه عجب ستایش حرکتی زد...دلم واسه تینا سوخت حقش نبود... و من از سورن بدم میاد😬
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بس کن دیگه ایرانی 😂😂😂
۲ سال پیشم
1عالی بود،فکر میکردم سهند با بانو ازدواج کنه ولی اونجوری خیلی قابل پیش بینی بود
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همینطوره🤩
۲ سال پیشمهلا
1💜💜💜😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشم.ر
2به به بلاخره یه خبر خوب 😍😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله🤩
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ضحا
1طفلی سورن اونجا که به ستایش گفت خوش به حالت که پسرمنوچهرنیستی معلومه این پسر هم خسته است وداره زجرمیکشه ولی فعلاآزاده بانوقصدنداره رازهای این بیچاره رو برای مافاش کنه