پارت پنجاه و هفتم :

هر زمان که تنها بیرون می‌آمد فقط محض پیاده روی بود! با اینکه بانو زبان ترکی را با او تمرین می‌کرد؛ اما هنوز هم آنقدری یاد نگرفته بود که بتواند با مردم شهر به درستی ارتباط بگیرد! برای خرید باید با بانو می‌رفت، گشت و گذارش باید با بانو می‌بود و هر چیز دیگری...
چند شب پیش با محافظینش آشنا شده بود. چهار مرد قوی هیکل که جز چند کلمه‌ی محدود چیزی از زبانشان نمی‌فهمید. فکر کرد باید زبان ترکی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    0

    حسام همیشه حامل خبر های بده🤣هی تن و بدن این بچه رو میلرزونه😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هرگز خبر خوب نمیده😑

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    1

    حسام جان تو یه مدت به سهند زنگ نزن🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای نیلوفر🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • سین

    0

    میعاد ذلیل شی الهی:)))))))

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    الهی آمین

    ۲ سال پیش
  • آتنا

    0

    اسمت منو یاد گوشواره میخی سین انداخت توی رمان مهمیزها که مریم به خاطر سورن میندازه😂😍نمیدونم اونو هم میخونی یا نه خیلی خفنه

    ۲ سال پیش
  • سین

    0

    اره میخونم ولی حقیقتا موقع انتخاب اسم به این موضوع دقت نکرده بودم🗿😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    الان دیگه گوشواره میخی تو ذهن من ثبت شدی🤓

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عههههههه چه دقتی🤩🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    جانم؟؟؟؟؟؟جانم بانو ای سهندکلک😉

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • moon

    0

    واقعا بعد ی هفته سخت به همراه درس های سنگین و سخت تر ، نوشته های ماهرانه و زیبای شما نویسنده دوستداشتنی واقعا می تونه ی دوپینگ باشه🫠🫡😂💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم موفق بوده باشی عزیزم همراهیت باعث افتخاره🤩

    ۲ سال پیش
  • سحر

    0

    به نظرم اسید پاشی کار سورنه که میعادو سرشو زیر آب کنه البته نظر منه🧐🧐🧐🧐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه بخدا😭دیگه درمورد سورن من چی فکر کردید آخه😥

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    نمیدونم چی بگم....فقط مرگ بر ***😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آمریکا: من چیکاره بیدممممم؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • Z

    0

    احساس میکنم سهند یه آدم بی دستو پاییه که نمیتونه هیچ کاری بکنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چون در حقیقت سهند هیچ قدرتی نداره💔 تک و تنها و بدون هیچ پشتوانه‌ای نمی‌تونه با یه باند بجنگه. بچه‌هایی که مهمیزها رو خوندن میدونن همایونفرها چقدر قوی و خطرناکن🥲

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    اومده *** گوشت و داده ب گربه،اونم چ گربه بی چشم و رویی 😒

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    0

    سلام آزاده جون خوش قلمم... فقط اومدم تا یادم نرفته بگم که از سهند بدم میاد.

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    دمت گرم دختر اصلا کم نیار🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خب متوجه‌ام که به جای سورن حواست نبوده گفتی سهند. ولی مهمیزها رو چجوری می‌خونی پس؟🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اگه توی رودروایسی قلم من مهمیزها رو می‌خونی بهم بگو من طاقت شنیدنش رو دارم🥲

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩶💚🤍❤️💜💙🩵💛🤎🧡

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    0

    اشتباه شد خواستم بگم سورن

    ۲ سال پیش
کپی شد!