پارت سی و ششم :

با تبریک های اطرافیان به خود آمدم و لبخندی به رویشان زدم.
حال وقت رفتن به تالار بود. دست در دست تایماز با دف از خونه بیرون اومدیم. بچه ها جلومون میرقصیدن و پول میخواستن.
تایماز دسته پولی از جیبش درآورد و روبه آسمان پرت کرد که اسکناس ها رقص زنان روی زمین افتادند
با هزار مصیبت بخاطر دامن پفی لباس عروسم، سوار ماشین شدم و تایماز هم کنارم قرار گرفت.
با توصیه های فیلمبردار صحنه ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!