پارت سی و ششم :

با تبریک های اطرافیان به خود آمدم و لبخندی به رویشان زدم.
حال وقت رفتن به تالار بود. دست در دست تایماز با دف از خونه بیرون اومدیم. بچه ها جلومون میرقصیدن و پول میخواستن.
تایماز دسته پولی از جیبش درآورد و روبه آسمان پرت کرد که اسکناس ها رقص زنان روی زمین افتادند
با هزار مصیبت بخاطر دامن پفی لباس عروسم، سوار ماشین شدم و تایماز هم کنارم قرار گرفت.
با توصیه های فیلمبردار صحنه ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️