پارت سی و یک :

پوزخند غمگینی زدم و گفتم:
_دلت خوشه ها! دختر من دارم به عنوان عروس خونبس میرم تو اون خونه، وقتی بیگناهی پدرم رو ثابت کردم قراره طلاق بگیرم. از کجا معلوم حتی یبار هم بشینم به این فیلم نگاه کنم.
غمگین نگاهم کرد و گفت:
_ از کجا معلوم عاشق هم نشید؟
‌یکم فکر کن... قراره زن و شوهر بشید و توی این مدت همش کنار هم هستید. حتما وابسته میشید، وابستگی خودش قدم اول عشقه. سعی کن اون رو عاشق خود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!