پارت بیست و چهارم :

موقع گرفتن گل ها از دستم، ناخن های بلندش را روی دستم گذاشت و کشید که باعث خراش وسوزش دستم شد.
دستم رو سریع کشیدم و عصبانی گفتم:
_چته وحشی؟ چیه یونجه هات رو خوشت نیومد؟ واقعا تو لایق اون یونجه هاهم نیستی.
چشمک حرص دراری زد و با عشوه هایی که از رسپینا کاملا بعید بود به پذیرایی رفت و روی مبل کنار مادرش نشست و پا رو زانو انداخت. مثل همیشه مغرور و گستاخ و دماغ بالا.
من هم کنار خانو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!