پارت صد و بیست و سوم :

صهیب اشاره‌ای به نیهان کرد.
- زود باش نیهان دست محمد رو بگیر.
نیهان مردد نگاهی به من و دستم انداخت و بعد خیلی معذب دستم رو گرفت و نگاهش رو ازم دزدید.
برای اینکه جو عادی بشه به صهیب تیکه انداختم.
- خب، قدم بعدیت چیه پروفسور؟
صهیب خر کیف گفت: حالا خیلی عادی و خندون برین تو رستوران!
تو همون‌ حالت هم سمت نیان برگشت.
- دماغت و بکش بالا دختر.
نیان فین فینی کرد و باشه‌ای گف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    1

    عالی درجه یک عکس شخصیتااا لطفاااا ماچ

    ۲ سال پیش
کپی شد!