پارت صد و بیست و دوم :

محمد سری به نشونه تایید تکون داد و‌ بعد گردن کشید و‌ یه‌ نگاه به داخل رستوران انداخت.
- صهیب این همون پیکان جوانان پادگان نیست ازش سواری می‌گرفتن؟
صهیب یه نگاه کرد و یکی رو شونه محمد انداخت.
- وای آره، دهن سرویس بهش نمی‌اومد چنین غلطایی بکنه!
سمت نیان برگشت و سری با تاسف تکون داد.
- این و کل پادگان دست مینداختن می‌گفتن گوگولیه، بعد تو سر این گوگولی گریه می‌کنی؟ زشته به خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!