سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و بیست :
بیاختیار گفتم: ای مرتیکه دوزاری!
محمد جوری روی ترمز زد که قشنگ از پشت پرت شدم توی شیشه جلو.
با عصبانیت برگشت و توی صورتم که دقیقا توی دو سانتیش بود و از بین صندلیها با ترمزش جلو افتاده بودم داد زد: با منی؟
صهیب با یه دست کله من رو عقب داد و با کف دست دیگهش رو هم گذاشت روی صورت محمد و چند سانتی عقب بردش.
- سر دختر داد نزن خر!
با حرص گفتم: کی به تو کار داره آخه موجی؟ با یکی د
لطفا صبر کنید...

اسی
0نویسنده محترم چرا محدود به هفت پارت در هفته باسکه کردین پارتهارو پارتهاتونم انقدرکوتاهن ک ادم کنجکاو نمیشه به بعدش