پارت صد و بیست :

بی‌اختیار گفتم: ای مرتیکه دوزاری!
محمد جوری روی ترمز زد که قشنگ از پشت پرت شدم توی شیشه جلو.
با عصبانیت برگشت و توی صورتم که دقیقا توی دو سانتیش بود و از بین صندلی‌ها با ترمزش جلو افتاده بودم داد زد: با منی؟
صهیب با یه دست کله من رو عقب داد‌ و با کف دست دیگه‌ش رو هم گذاشت روی صورت محمد و چند سانتی عقب بردش.
- سر دختر داد نزن خر!
با حرص گفتم: کی به تو کار داره آخه موجی؟ با یکی د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسی

    0

    نویسنده محترم چرا محدود به هفت پارت در هفته باسکه کردین پارتهارو پارتهاتونم انقدرکوتاهن ک ادم کنجکاو نمیشه به بعدش

    ۲ سال پیش
  • Z

    1

    انقدر فاصله بین پارت ها زیاده که خواننده اصلا یادش نمیمونه تو پارت قبل چه اتفاقی افتاده

    ۲ سال پیش
کپی شد!