جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت بیست :
پرستو میخواهد بی هیچ حرفی تنها به آن نوای مردانه گوش سپارد. چه شیرین است، گرمایی که در آغوش آرمان تجربه میکند و زیباتر از آن این است که او دیگر بعد از این، آغوش دیگری را تجربه نمیکند! آرمان صدایش را بلند میکند. با عربدهای حاصل از درد، نام پرستو را به گوش آسمان میرساند. طوری فریاد میزند که انگار از خدا جان پرندهی شکاریاش را میخواهد. انگار که عزارئیل را به نبردی تن به تن دعوت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0یعنیی کی بوددد