پارت بیست :

پرستو می‌خواهد بی هیچ حرفی تنها به آن نوای مردانه گوش سپارد. چه شیرین است، گرمایی که در آغوش آرمان تجربه می‌کند و زیباتر از آن این است که او دیگر بعد از این، آغوش دیگری را تجربه نمی‌کند! آرمان صدایش را بلند می‌کند. با عربده‌ای حاصل از درد، نام پرستو را به گوش آسمان می‌رساند. طوری فریاد می‌زند که انگار از خدا جان پرنده‌ی شکاری‌اش را می‌خواهد. انگار که عزارئیل را به نبردی تن به تن دعوت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    یعنیی کی بوددد

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    1

    اِی بخشکی شانس

    ۲ سال پیش
کپی شد!