پارت شانزده :

یک‌دفعه با صدایی از روی پله‌ها هر دو جا خوردیم.
_ چیکار می‌کنی آرین؟
صدای شوران بود. داشت با عجله دکمه‌های پیراهن سرمه‌ای رنگش را می‌بست و با شتاب پله‌ها را پایین آمد. موهای خوش‌رنگش کمی آشفته بود و حتی با وجود این آشفتگی هنوز هم انگار او را از یکی از مجلات مد بیرون کشیده بودند.
آرین کلافه به سمت مبل‌ رفت؛ روی آن نشست و صدای چند بار فندک زدنش آمد. به در نگاه کردم، کافی بو

این پارت به قلم ساناز لرکی نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    1

    الاهی بمیرم برای عشقشون چقدر قشنگه 😭

    ۳ ماه پیش
  • Mehr

    1

    الهی بگردم چقدر سخت گذشته بهشش😭😭 و اینکه کاش من این پارتو نصف شب نمیخوندم 😂😭

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    گذشته انسان ها برام هیچوقت جذاب نبوده چیزی که الان از آدما میبینم باعث میشه بخوام بدونم تو گذشته چه اتفاقی براشون افتاده ولی امان از گذشته که چه رازهایی با خودش به همراه داره

    ۷ ماه پیش
  • هستی

    14

    دختر کوچولوی من:)

    ۷ ماه پیش
  • ریما

    10

    چقدر حرفای نگفته داره الای مهربون🥲

    ۸ ماه پیش
  • Rez

    9

    چقدر پدرشون پست و حقیر بوده خاک تو سرش با این پدرانگیش . وای وای الا مظلوم قلبم درد گرفت از این همه ظلمی که در حق یه بچه هشت ساله شده .

    ۹ ماه پیش
  • ..?

    7

    الا بمیرم برات چقد درد کشیدی آریل تو قدر زندگی با مادر بزرگ تو باید بیشتر میدونستی

    ۹ ماه پیش
  • مبینا

    14

    متوجه نشدم یعنی باباش ت ۸ سالگی *** کرد بهش؟

    ۱۰ ماه پیش
  • رضوان

    6

    الا خواهرشو دوست داشته🫠و دوست داره هنوز

    ۱۱ ماه پیش
  • رضوان

    3

    یه سوال تلفظ اسم اِلا هست دیگه؟ یا آلا من تا اینجا اِلا خوندم ولی دیدم تو کامنتا چند نفر نوشتن آلا گیج شدم

    ۱۱ ماه پیش
  • رضوان

    2

    الا🫠😭😭😭وااای خدا لعنتت کنه نامرد😭😭طفلی تو عالم بچگی خودش حواسش به آریل هم بوده🫠اون صدای لالایی واای اون بغل کردنش توسط آرین وقتی گفت الهی بمیرم دختر کوچولوی من😭آرین😭😭🫠

    ۱۱ ماه پیش
  • ...

    5

    فقط یه چیزی یه بچه هشت ساله که بیشتربه فک منافع خودشه طبیعتاً چراباید نگران خواهری بشه که تا حالاندیدتش یعنی میگم بچه ای که بسیارعذاب کشیده چطورمیتونه درسن پنج و هشت سالگی انقدفهمیده باشه درحالیکه پدرش گفته میتونی بری پیش مادر بزرگت هربچه ای بود قبول میکردغیرمنطقی هست کاش حداقل دوازده سال روداشت

    ۱۱ ماه پیش
  • لاوین

    0

    اوه، عاشقشون شدم. ولی الا چقدر درد کشیده🥀

    ۱ سال پیش
  • Sajedeh

    7

    خیلی غمگین بود این پارت خیلی باهاش ۲ ساعت گریه کردم بیچاره آلا

    ۱ سال پیش
  • الینارز

    12

    خانم لرکی این اولین اثری هست که از شما میخونم و به جرئت میگم یکی از زیباترین فضاسازی ها و خط داستانی رو توی این ۲پارت خوندم و واقعا از نظرم کاراکتر الا و آرین و داستان پشت شخصیت الا تحسین برانگیزه. موفق و مانا باشید🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️