پارت یازده :

این کارش باعث می‌شود، پرستو از خواب بیدار شده و به ملیسا نگاه کند. ابتدا با گیجی به او می‌نگرد و سپس با عجله دکتر را صدا می‌کند. ملیسا آنقدر خسته است که نتواند متوجه اتفاقات شود. برای رفع خستگی تنها چشم می‌بندد. نمی‌داند تاثیر چیست! اما هر چه که هست آرامشی عجیب را به وجودش تزریق می‌کند. ملیسا چشمانش را می‌بندد و بازهم برای مدت طولانی صدایی نمی‌شنود تا اینکه با به گوش رسیدن صدای حاج با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اهه ابتینهههه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️