جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت ده :
میخواهد حرکت کند اما حسی مانعش میشود. حسی که نگذاشت رفاقتش را با آرمان بر هم بزند. میایستد تا باری دیگر حرفهای این مرد را باور کند. مردی که از برادر به او نزدیکتر است:
- بابا قضیهی پرستو رو من برات تعریف کردم.
آبتین با کلافگی میغرد: «تو فقط بهم گفتی از یکی خوشت ارمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان عضویت ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز
لطفا صبر کنید...

سارینا
0عالی