پارت ده :

می‌خواهد حرکت کند اما حسی مانعش می‌شود. حسی که نگذاشت رفاقتش را با آرمان بر هم بزند. می‌ایستد تا باری دیگر حرف‌های این مرد را باور کند. مردی که از برادر به او نزدیک‌تر است:
- بابا قضیه‌ی پرستو رو من برات تعریف کردم.
آبتین با کلافگی می‌غرد: «تو فقط بهم گفتی از یکی خوشت ا

رمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان عضویت ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارینا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اخی🫠💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️