پارت ششم :

فاطمه خانم با پرستو همراه می‌شود. همگی بر سر سفره نشستند و اینبار فاطمه خانم با عصبانیت حرف‌های همیشگی‌اش را از سر می‌گیرد:
- ملیسا اینجوری پیش بری از زلزله به جمشید قُلچُماق تبدیل میشی.
با شنیدن این حرف پرستو می‌خندد. ملیسا چهره‌اش را درهم می‌برد و با چندش می‌گویØ

رمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان عضویت ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازنین

    0

    رمان قشنگیه اینکه هر طوری هم یه دختر و لات جلوه بده باز هم روحیه ظریف گانه هم داره

    ۸ ماه پیش
  • کمیل

    0

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • تارا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ولی رفاقتشون>>>

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️