قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و بیست و سوم :
با صدای زنگ بیدار شدم و کمی بعد صدای چرخیدن کلید در قفل را شنیدم. بعد از تعطیلات عید، ایرج کلید خانه را به علی داده بود و او مثل همان زمان که با هم در یک خانه زندگی میکردیم، از روی ادب و ملاحظه اول زنگ میزد که حضورش را خبر بدهد بعد کمی صبر میکرد و با کلید در را باز میکرد. به عادت آشنایش لبخند زدم و صدای احوالپرسی او و ایرج را از آبدارخانهی کوچکی که همیشه آنجا صبحانه میخوردیم شنیدم.
لطفا صبر کنید...

مبینا
2گند زدن تابانو دوست داشتم🤣