قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و بیست و دوم :
بهادر به دو اتاق تودرتو که وسطش ایستاده بودند اشاره کرد.
- این دوتا اتاق مال توئه، آشپزخونه هم تو زیرزمینه.
اختر سر تکان داد و چشمان نگرانش دور اتاق حرکت کرد. صدای یاور از باغ میآمد که میدوید و به تقلید از حرکت ماشین قانقان میکرد. بهادر گفت:
- از اون خونه خیلی بهتره، پسرت هم که انگار خوشش اومده تو باغ زندگی کنه. الان که گرمای تهران شروع شده، اینجا خنکه.
اختر دل به دریØ
لطفا صبر کنید...

ساناز
2💙🩵💛🧡🧡❤️💚🤍💜🤎🩶