قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و نوزده :
وارد اتاق شدیم و با خنده گفتم:
- نه که میشه آدم در رو وا کنه و تو نفهمی! موقع خواب هم بیداری! صدای نفس کشیدن مورچهها رو هم میشنوی!
به تختی که نزدیک پنجره بود اشاره کرد.
- تو اونجا بخواب.
خودش روی تختخوابی نشست که نزدیک در بود. انتخابش اصلاً برایم عجیب نبود. در شرایطی که احساس خطر میکرد ترجیح داده بود نزدیک در باشد و صداهای بیرون را بهتر بشنود.
- اگه کاری نداری چراغ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
4عزیزززززم 😍🥲 خوب شد علی رفت وگرنه..😅