پارت سیصد و نوزده :

وارد اتاق شدیم و با خنده گفتم:
- نه که می‌شه آدم در رو وا کنه و تو نفهمی! موقع خواب هم بیداری! صدای نفس کشیدن مورچه‌ها رو هم می‌شنوی!
به تختی که نزدیک پنجره بود اشاره کرد.
- تو اون‌جا بخواب.
خودش روی تختخوابی نشست که نزدیک در بود. انتخابش اصلاً برایم عجیب نبود. در شرایطی که احساس خطر می‌کرد ترجیح داده بود نزدیک در باشد و صداهای بیرون را بهتر بشنود.
- اگه کاری نداری چراغ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    4

    عزیزززززم 😍🥲 خوب شد علی رفت وگرنه..😅

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    2

    💙🩶🤎🤍❤️💚💜🩵🧡

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    7

    کجا باید سفارش بدیم یکی از این علی هارا عایا ؟؟

    ۲ سال پیش
  • م

    3

    کارت عالیه خانم نخعی ،تازه داشتیم به تابان امیدوار میشدیم،باز دچار سوءتفاهم شد،البته دیگه داشت لوس میشد تابان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️