پارت سیصد :

- حالا گذاشتن ماشین واسه پیرزنی که رانندگی بلد نیست و راننده‌ش هم جاسوس عمومه چه فایده داره؟
- منظورم ماشین نیست، اگه خواستی بیارش، ولی محترمانه نه با طلبکاری و بداخلاقی. از پیرزن کینه به دل نگیر تابان. یادت باشه بابات نُه ماه تو شکم اون زن بوده، بعدش هم بزرگش کرده.
نفس عمیقی کشیدم.
- باشه، اگه خواستم ماشین رو بیارم حتماً بهش سلام می‌کنم و لبخند می‌زنم، ولی انتظار نداشته باØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    2

    💚🧡🤍🩵🩶💛💜❤️💙🤎

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    6

    یعنی عاشق تابانم علی میگه دست پختت خوبه و نگاه عاشقانه بهش میکنه این میگه مامانم کجاست بیاد ببینه اشپزیم خوب شده 😅 خدایا تابان رو سر عقل بیار علی رو جور دیگه ای ببینه

    ۲ سال پیش
  • سحر

    6

    آخی خدا کنه همیشه پیش هم بمونن این دوتا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️