قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و نود و نهم :
نگاهی به برف انداختم که همچنان میبارید. حیاط، روی بام خانههای روبهرو و شاخههای بدون برگ درختان پر از برف بود. جرعهای از چای داغ را نوشیدم و گفتم:
- اینطوری بباره امروز باید با سورتمه منو برسونی مدرسه.
علی لبخند کمرنگی زد.
- اون جیپ قراضه که همیشه از دستش نالانی واسه همین وقتها خوبه. موقعی که سواریها میمونن، جیپ نازنینم راحت راه میره! من هم از همینش خوشم میآØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
2مثل همیشه عالی، قشنگ ،پر معنا ،متفاوت، بینظیر..