قفس چکاوک به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و ششم :
خسته دست هایم را به پشتم رساندم
میخواستم قلنجم بشکند تا تمام خستگی ام از تنم برود ولی خب چه میکردم
در اتاق مشترکمان را با خاتون باز کردم
زود رو سری ام را باز کردم و دامنم را شل کردم تا از تنم دربیاورم
خاتون که داخل امد سرم را بلند کردم
کش مویم را در اوردم
امروز دوباره سوفیارا حمام برده بودم خودم هم سر سری دوش گرفتم
موهای خیسم از بافته شدن حالت گرفته بود
همی
لطفا صبر کنید...
