پارت پنجاه و سوم :

زنگ کلاس به صدا درآمد و دخترها به ستایش خسته نباشید گفتند. ستایش با لبخند جواب همه را داد و وسایلش را از روی میز جمع کرد تا از کلاس خارج شود و راه دفتر مدرسه را در پیش بگیرد. دخترها توی سالن در دسته‌های چندتایی جمع شده بودند و هرکسی چیزی می‌گفت.
- شانس رو می‌بینی؟ حالا اگه ما بودیم!
- چه شانسی بابا؟ دختر احمقیه!
ستایش توجه نمی‌کرد و از کنار همگی گذشت تا به پله‌ها برسد؛ اما ناگه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    0

    تینا به نظرم تا الان اگه این رفتارا رو داشت بخاطر رفتار خانواده اش بود. تینا خانواده درستی نداشت و بهش توجهی از طرف ددر و مادر نمیشد. معمولا بچه های اینجور خانواده ها دست به مار های غلطی میزنن و میگن بالا تر از سیاهی رنگی نیس. به نظرم تینا گناهی نداشت خیلی دلم براش گرفت 😓😞

    ۵ ماه پیش
  • کیمیا

    0

    وااای خدا لعنتت کنه میعاد عجب گاوی هستی

    ۵ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    وای پشمام اسید ریخت رو صورتش خدا لعنتش کنه اعصابم خراب شد واقعا خیلی بده ،صورت این دختر بدبخت سوخت با نادونی تمام باباش ام بدبخت کرد پولا ام نوش جون آقا میعاد 🤦 ♀️آخه چجوری به این *** اعتماد کردی

    ۸ ماه پیش
  • Niva

    0

    بمیرم براش ، خیلی دلم سوخت ولی تاوان خیانت به پدرشو باید یه جایی میداد

    ۸ ماه پیش
  • asall

    1

    وااااای تینا تیناااااا نیابد از نقطه امنت خارج میشدیییی میعاد به داداش رحم نداشت چه برسه به توی غریبه ولی در هر صورت حقش نبوددددد میعاد واقعا بویی از انسانیت نبرده

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    میعاد عوضی گور به گور شده کثافت کوفتت بشه پولاش تینا بالا ننه ان اولسون😪😭😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۲ سال پیش
  • Setareh

    0

    وای خداااا تینااااا😱😭 میعاد هیچ بویی از انسانیت نبرده💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی احمقه میعاد..😔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    بنده خدا تینا💔🥲💔 خاک تو سرت میعاد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مجددا خاک تو سرت میعاد🥺

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    پناه برخدا🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    میعاد کلا آدم نمیشه😑 خاک تو سرش کنن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمونه‌ی یه شخص احمقه

    ۲ سال پیش
  • moon

    0

    😬😦

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    ای وای میعاد نامرد😱🤯

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میعادِ خییییییییلی نامرد

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    آخههه❤️ 🔥💔 این میعاد ترسو چه دیوی شده برا خودش

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    در هر صورت عوضیه🙁

    ۲ سال پیش
  • ر

    0

    وای تینای بیچاره میعاد صورتش رو سوزوند؟فک کنم کاره میعاد باشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره همین اتفاق افتاد💔

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    0

    سلام آزاده جون خوش قلمم... انقد ناراحت شدم نمیدونم چی باید بنویسم واقعا جامعه همینه متاسفانه و نباید ب کسی اعتماد کرد و چقدر سخته مادر بودن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام جانم💚متاسفانه جامعه خیلی بد شده💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️