دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و چهارم :
هدایتی به هیچ کدام از سوالات پلیسها درست و حسابی جواب نداد. به نظرش وقت تلف کردن میآمد... او دخترش را میخواست و با پرسش و پاسخ هم به او نمیرسید. میخواست خودش تمام کوچهها را دانه به دانه بگردد. شمارهی دوستان قدیمی دخترش را گرفت؛ اما پدر و مادرشان میگفتند آنها هم مدرسهاند و در کل هیچ خبری نداشتند. مرد بیچاره دیگر داشت کم کم به گریه میافتاد!
بعد از کمی جستجو دوباره به مدر
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفرسامانی
0منم چه ساده....باور کردم میکائیل رفته دبی🤣🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اگه میرفت شاید امیرسامو میدید🤭
۲ سال پیشهدی
0ای خدا این سورن خود شیطانه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😁
۲ سال پیشZahra
0سورن کاری به غیر از اذییت کردن سهند نداره؟؟یعنی واقعا چه کینه ای ازش داره؟؟؟؟
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به غیر از اذیت کردن سهند که خیلی کار داره و اینو فقط شماهایی که مهمیزها رو میخونید متوجه میشید که اتفاقا به جز سهند چقدددددرررررر کار داره😅
۲ سال پیشmoon
0چیکار داره می کنه این سورن واقعا ؟😐😶 🌫️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هههعععععیییی نمیدونم والله... انقدر جواب پس دادم واسه این کاراکتر که نمیدونم دیگه😂
۲ سال پیشفاطمه
0این حادثه هم درس عبرتی براش میشه و هم دیگه کارهای بچه گانه انجام نمیده و اما سورن چرا فکر میکنم میعاد همچی به سورن گفته و آخرین جمله سورن سهند به میعاد جا نمید مگه اینکه میعاد نقش بازی کن تا سهند بزار
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
متاسفانه تاوان به شدت سخت و سنگینی داد که اصلا حقش هم نبود😭تینا فقط حاصل یه تربیت اشتباه بود. بهش بی توجهی شد وگرنه میتونست دختر خوبی باشه💔
۲ سال پیشنهال
0طفلی تینا دلم واسش سوخت..سورن هم نخود هر اشی هست هرجا یه گند بالا بیاد نام سورن انجا میدرخشد
۲ سال پیشنمیه گمشده سورن
0نه عزیزم قضیه تینا کار سورن من نبوووووود💔💔💔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همینطوره🙏🏻
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه اشتباه نکن این اتفاق ربطی به سورن نداشت اصلا🥲
۲ سال پیشساناز
0💙🤎💛💚🩶🤍❤️💜🩵🧡
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشFafa
0سلام آزاده جون خوش قلمم...خیلی از سورن کفری ام... ولی حس میکنم میکائیل آدم خوبیه...مرررسی از قلم فوق العاده ای که داری.
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام جانم مرسی از همراهی تو جانم🤩💚امیدوارم یه روز با سورن هم به صلح برسی💚💚💚
۲ سال پیشم
0پس میکاییل دلیل تنفرش از سهند رو میدونه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فقط یکی شون رو میدونه اون مهم تره رو نمیدونه😁
۲ سال پیشمهلا
0💔💔😔💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشپرنیا
1ای بابا میکائیل بزن له کن سورنو چرا انقد سنگدله این چرااا آخه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن توی دومینو😕🙄 سورن توی مهمیزها😍🤩
۲ سال پیشبدوناسم
2از تینا بدم میومد ولی دلم براش سوخت🙂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره بنده خدا گناه داشت. حقش نبود💔
۲ سال پیشم.ر
0پس کار سورن نیست خب خداراشکر
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا هم خداروشکر چون اگه کار سورن بود قشنگ پارت پنجاه مهمیزها که هماهنگ شده با اینجا ذوقشو از دست میداد😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

asall
0توی مهمیزها چرا به کشته شدن وکیل پدر سهند اشاره نشد؟ یعنی میدونم اونجا گفته شد ک مرد ولی نه به دست سورن بعد اینکه سورن با میکاییل رفت ترکیه؟ پس چرا من یادم نمیاد فقط رفتن میکاییلو یادمه