پارت پنجاه و دوم :

خدمتکار خانه را پس از آنکه غذاهای درخواستی‌اش را پخته بود، به مرخصی فرستاد و او هم مدام دعایش کرد! تینا میز شام را توی حیاط چیده بود و حالا باید از پدرش دعوت می‌کرد.
نگاهش را از روی احتیاط سرتاسر حیاط چرخاند و بعد موبایلش را از جیب شلوار جینش بیرون آورد و برای میعاد پیامکی نوشت.
« دوربین‌ها رو خاموش کردم وقتی خبر دادم بیاید داخل»
موبایلش را توی جیبش گذاشت و به سمت سالن اصلی خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    0

    همه چی از این داداشی ها شروع میشه😔😂

    ۸ ماه پیش
  • Setareh

    0

    هر بار راجب تینا شگفت زده تر میشم😐 دمت گرم نویسنده جان عالیییییی🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما🥰💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    عالی❤️👌🏻

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • moon

    0

    عالییییی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به خوش برگشتی🤩

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    بانو وسهند؟؟؟؟ندومبه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم ندومبه😌

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    طفلی بانووو .واقعا چرا محمت حرف دلش نمیزنه که بانو تکلیفش مشخص بشه🤔لطفا محمت و پررنگ کنید ببینیم دلیلش چیه اذیت دخترمون میکنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فارسی نمی‌فهمه نمی‌تونم باهاش ارتباط بگیرم🤣

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    دمت گرم 😂😂😂😂✋️ بزنش قدش

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    حرررف حق 😊

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🧡🤎💛💚🩶🤍❤️💜💙🩵

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    👌👌👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    همه چی ازین داداشی ها شروع میشه😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا در خییییلی موارد شروع شده!😂

    ۲ سال پیش
  • انا

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    😊😚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️