پارت بیست و پنجم :

”شاید نفهمیم ولی بعضی از جدایی ها وشکست ها به نفعمونه"این یه قانون نیست،یه نظر کاملا شخصیه.

***
ماهیر جعبه را چنان در آغوش گرفته بود که انگار آن کارتون لیلای اوست!روی موزائیک های کف حیاط قدم برمی داشت.درهم شکسته،فروپاشیده وبدون هیچ نظم و قانونی.پاهایش انگار اعضای جدایی شده بودند برای خودشان،دیگر از مغزش دستور نمی گرفتند وهمین طور بی هدف او را به سمت بیخودی می کشاندند.
به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • Najva

    0

    آخه چرا لیلا انقدر ساده و احمقه😫😑

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    یه مادر چطور میتونه خواسته های قلبی بچش رو فدای مادیات و اهداف خودش بکنه چقدر این ملک عوضیه

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    فرگل جونم میشه ملکو بکشی🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    ملک نسا ازت متنفرم من جای لیلا بودم از دستت فرار میکردم🤬🤬عالیییی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🧡🤎💛💚🩶🤍❤️💜💙🩵

    ۲ سال پیش
  • فهیمه

    0

    با تشکر از نویسند محترم

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌸

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    سلام شماتولعل هم هستین کامنت میذارین؟

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    مگه همه چی پوله،ملک نسارو درک نمیکنم،این چکاریه خب؟

    ۲ سال پیش
  • هستی

    6

    وای توراخدا نمیشه هرروز پاراتش بزارین آدم نمیتونه منتظربمونه

    ۲ سال پیش
کپی شد!