پارت سی و دوم :

***
در حالیکه رکورد سحر خیز ترین عضو خانواده همچنان دست مامان و بابا بود،
سوده برای رفتن به جمع خانواده‌ی هادی استرس گرفته بود و مدام شال و مانتو عوض می کرد.
افشین هم ترجیح می داد این وقتِ صبح از شروع تابستان، خواب باشد. ولی با توجه به اولتیماتوم مامان که باید همه با هم برویم، از تخت و اتاق به سختی دلش کنده شده بود.
همچنان که یک چشمم به اتاق و در بسته‌ی فرزین بود داشتم اماده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • افسانه

    00

    عالی بود

    ۳ هفته پیش
  • م.ر

    10

    خیلی زیبا

    ۲ ماه پیش
  • عبدی

    10

    چقدر شخصیت ساره رو دوست دارم

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    10

    ساره عشق منه...پس محمدمنصورکو...

    ۳ ماه پیش
  • افسانه.م

    10

    صمیمیت داخل خانواده خیلی خوبه لطفا پارت بیشتری بزارید ممنون

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.