قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت سی :
فرزین هوف کنان آرنجش را روی شیشه پایین رفتهی در گذاشت و تا خواست دوباره چیزی بگوید محمد منصور با آن کلام خوش اهنگش برعکس چند لحظهی پیش گفت:
_پیش میاد... بهتر شد تا بیشتر احتیاط کنید.
فرزین در خیابان اصلی افتاد و پشت چراغ قرمز که توقف کرد دوباره گفت:
_حاشیه ها همیشه از این کافه های دور دانشگاه شروع میشه.
و باز لبم را بهم فشردم و سعی کردم به بیرون نگاه کنم. فرزین ادا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
1🌺🌺😘😘😘 خیلی قشنگ و درست و اصولی این رمان یه ویژگی خاصی که داره اینه که ساره خانواده داره خواهر داره برادر و این حس خانواده خیلی خوبه که توی خیلی از رمانا نیست..
۱ سال پیشفخری
2خیلی از ساره خوشم میاد خیلی شیطونه. خسته نباشی نویسنده جان❤❤💚💚
۲ سال پیشفاطمه
0این عادل پرویز چه سیریش بود ساره نفهمید بود حالا رو واقعی شو نشون داد پسر نچسب وقتی ساره میگه نه یعنی نه 😤😤
۲ سال پیشستاره
0عاقامن عاشق ساره شدم خواهشابذاریدبمونه واسه خودم 😍😍😍
۲ سال پیشZ
0عالی خیلی زیبا مخصوصاً تیکه های ساره،
۲ سال پیشسهیل
0این ساره خانوم هم بد شیطونیه ها 😁 پارتها دارن هی جذابتر میشن دمتون گرم.. لحظه شماری میکنم رمان برگرده به زمان حال و بفهمیم اون گردهمایی دلیلش چی بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

sadaf
2خیلی جذاب بود