پارت چهل و سوم :

دکتر با نگاهش هنگامه را دنبال کرد و پرسید:
ـ باز چی شده؟!
خانم امیدی با صورتی برافروخته جواب داد:
ـ خانوم تو کارش اشتباه کرده. طلبکارم هست.
دکتر نگاهش را به خانم امیدی داد:
ـ اون امروز حالش خوب نبود...
ـ حالش خوب نیست نیاد بیمارستان. مریض مگه مسخره‌‌شه؟ اینجا ما با جون بیمارا سر و کار داریم.
ـ خیله خب! من باهاش حرف می‌‌زنم. شماام انقدر عصبانی نباش!
ادامه حرف‌â

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خیلی عالیه ممنون مرضیه بانو

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏💕🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️