پارت سیزده :

اخمام رو توهم کردم و گفتم:

_آره منم نشستم و نگاهی کردم. حدت رو بدون عمه خانوم، حواست باشه پات رو توی عمارت کی گذاشتی، اینجا عمارت قره داغلی ها هست.
اومدی باید اصالت و فرهنگت رو حفظ کنی.


با اخم وحشناک گفت:

_دختره ی عوضی امشب که کلفت خونه ی بی اوغلوها شدی حالت رو میپرسم. هم گناه کارید و دختر یه قاتل هم زبونتم درازه.

روبه نوچه هاش گفت:
_برای چی ایستادی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • رضایی

    0

    بله داستان جالب و شنیدنی است

    ۱ سال پیش
کپی شد!