پارت یازده :

از حرفش عصبانی شدم ولی با لبخند حرص دراری گفتم:

_همه ی اینا بودن بهتر از قاماز بودن.

و ابرویی بالا انداختم لبخندی بهش زدم. یاسر از خنده قرمز شده بود و به زور خودت رو کنترل میکرد که با اخم تایماز مواجه شد.

با فکری که به سرم زد گفتم:

_ولی ما کارمون رو چیکار کنیم؟ من فقط یک هفته مرخصی گرفتم.

اخمای تایماز باز شد و گفت:
_راست میگی، منم مرخصیم یک هفته هست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کریمی رضایی

    1

    با وجودی که خانم خزایی مرا بدون کد عضو رمان رسپینا کردند با پرداخت ۴۹ هزار تومان واریزی در پارت ۱۳ از من کد عضویت میخواهد چکار کنم

    ۱ سال پیش
  • رضایی

    0

    سلام رمان جالبی است قلم نویسنده بسیار عالی و جذب کننده است

    ۱ سال پیش
  • رضایی

    0

    سلام رمان جالبی است قلم نویسنده بسیار عالی و جذب کننده است

    ۱ سال پیش
  • زهراموسوی

    0

    عالیه رمان قشنگیه

    ۱ سال پیش
  • دلی

    0

    عالی و هیجانی

    ۲ سال پیش
  • فریده

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • خوب

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • هیجانیه

    0

    هیجانییه

    ۲ سال پیش
  • هیجانیه

    0

    هیجانییه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️