پارت یازده :

از حرفش عصبانی شدم ولی با لبخند حرص دراری گفتم:

_همه ی اینا بودن بهتر از قاماز بودن.

و ابرویی بالا انداختم لبخندی بهش زدم. یاسر از خنده قرمز شده بود و به زور خودت رو کنترل میکرد که با اخم تایماز مواجه شد.

با فکری که به سرم زد گفتم:

_ولی ما کارمون رو چیکار کنیم؟ من فقط یک هفته مرخصی گرفتم.

اخمای تایماز باز شد و گفت:
_راست میگی، منم مرخصیم یک هفته هست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کریمی رضایی

    1

    با وجودی که خانم خزایی مرا بدون کد عضو رمان رسپینا کردند با پرداخت ۴۹ هزار تومان واریزی در پارت ۱۳ از من کد عضویت میخواهد چکار کنم

    ۱ سال پیش
  • رضایی

    0

    سلام رمان جالبی است قلم نویسنده بسیار عالی و جذب کننده است

    ۱ سال پیش
  • رضایی

    0

    سلام رمان جالبی است قلم نویسنده بسیار عالی و جذب کننده است

    ۱ سال پیش
  • زهراموسوی

    0

    عالیه رمان قشنگیه

    ۱ سال پیش
  • دلی

    0

    عالی و هیجانی

    ۲ سال پیش
  • فریده

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • خوب

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • هیجانیه

    0

    هیجانییه

    ۲ سال پیش
  • هیجانیه

    0

    هیجانییه

    ۲ سال پیش
کپی شد!