حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل :
فصل 17
صبح با ناراحتی بیمارستان رفتم. حوصله هیچکسی را نداشتم. هنگامه با دیدنم نگران شد و به طرفم آمد:
ـ چی شده الهام؟!
همه چیز را برایش تعریف کردم و هنگامه هم ناراحت شد:
ـ طفلکی! خیلی خورده تو ذوقش!
ـ به نظرت کار درستی کردم؟
ـ فکر نکنم دست برداره. مادرشو راضی میکنه!
زنگ موبایلم بلند شد و گوشیام را جواب دادم:
ـ بله؟
صدای امین را شنیدم:
ـ سلام Ø

لطفا صبر کنید...

روژین
2یعنی اگه حس الهام به شکوه راست باشه و مجید پشت مادرش در بیاد من خودم این عروسی رو بهم میزنم👿