پارت سی و نهم :

فصل 16
هنگامه گفت:
ـ کار خوبی کردی اون‌طوری جواب دادی!
ـ حالا باید چی کار کنم؟ اگه دوباره همدیگه‌‌رو ببینیم چی کار کنم؟
ـ نمی‌‌دونم الهام. فکر کنم به حرف دلت گوش بدی بهتره. مادرش که تو رو نمی‌‌کشه!
ـ امین تا پای مرگ رفت...
ـ خدا کنه این سری مجید تا پای مرگ نره...
و لبخندی زد و برایم دست تکان داد و رفت.
ظهر از بیمارستان بیرون آمدم. شال گردن آبی‌‌ام را روی مقنعه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • انا

    0

    آیا مجید والهام به هم می رسن

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بگم مزه‌ش می‌ره🙂

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    بااینکه ازشکوه خوشم نمیاداما این نوع رضایت گرفتن نه درسته نه عادلانه،شکوه ازهیچ کاری برای انتقام ازالهام بهم زدن زندگیشون فروگذار نمیکنه ،مجید بایدبیشترصبر میکرد راه بهتری پیدا میکرد

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بله درسته ولی خب همه می‌دونیم آدم عاشق صبور نیست و برای رسیدن به عشقش هر کاری می‌کنه.

    ۲ سال پیش
  • روژین

    0

    این مسئله بوداره الهام به حرف مجید باور نکن 😁البته حس دخترونه من اینو میگه

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💝💝

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️