پارت صد :

فرگل به من اطمینان داد و بعد هر دو با قلبی آرام به خانه‌‌هایمان برگشتیم. زمانی که به خانه برگشتم دیر وقت شده بود. تا زمانی که علی برگردد، به زندگی فرگل فکر می‌‌کردم که امیدی به ادامه‌‌ی آن نبود و جدایی بهترین راه‌‌حل بود اما چطور باید او را نجات می‌‌دادم؟ فرگل به وکیل نیاز داشت. مطمئن بودم پژمان جیب فرگل را خالی کرده پولی برای او نگذاشته بود که به وکیل بپردازد. پس من باید این هزینه رØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خب معلومه که عاقبت خوشی نداره کار دل آرا حس میکنم فرگل و پژمان یه نقشه ای دارن،یکی نیست بگه تو روانشناسی یا کارشناس مشاوره میدی طلاق بگیر یه بار کمکش کردی به بدترین شکل پشیمان شدی دیگه عبرت بگیر

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    3

    نمیدونم چراحس خوبی به ادامه ماجراندارم حس میکنم قرار اتفاق بدی بیافتدبین فرگل و پژمان ودل آرا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️