چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و پنجم :
***
با پایش روی زمین ضرب گرفته بود و صدای پاشنۀ کالج سیاهش در سکوت سرد سنگین دادسرا پیچیده بود.
همه چیز عیان بود؛ عیانتر آفتابی که در نیمههای نخست روز بر اتاق نیمهتاریک میتابید. عیانتر روشنی روز و جنسیت او.
برای چندمین بار مو گشوده و کش دور انگشت رقصانده و مو در کش لغزانده بود، نمیدانست. تنها میخواست با باز کردن و بستن پیاپی موهایش کمی از اضطرابش را بکاهد.
مقابل ن
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sky
1قبلا گفته نشد که ماهرخ به کسری گفته شاید اومدی من خونه نبودم، کلید رو میزارم گلدون پشت در؟ الان میگه من قرص خوردم خواب بود! خب چرا اگاهی اون شماره رو پیگیری نمیکنه؟ ماهان در ازای خون نگه ساحلو میخوام!
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
شماره پیگیری شده و برای تلفن عمومی بوده برای همین به بنبست رسیدن از این نظر
۲ سال پیشفاطی
1مهیار عاشق ساحل نشه صلوات..پاشو برو کانادا ماهم بریم به داستان برسیم...تو این شلوغی زندگی یه داستان هیجانی و پیچیده رو دستمون گذاشتی..👌
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش دارید ❤️
۲ سال پیشستاره
1مهیاراین وسط گیربه ساحل نده...عجب پیچیده س همه چی
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
🥲🥲
۲ سال پیشAa
0چه پرونده سخت وپیچیده ای ممنون عالی👌👏🌹
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون از شما که میخونید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0مهیار به ساحل نگاه نکن صاحب داره