پارت چهل و چهارم :

تن ماهرخ لرزید از تصور چهارپایه‌ای که از زیر پای کسری کشیده می‌شد؛ تن محمود نیز لرزید از گناه مرتکب نشدۀ پسرش و از جرمی که بر پیشانی‌اش ننگ شده بود و مهرش زندگی‌اش را آلوده کرده بود.
- شما گناهکاری‌شو به بخشندگی‌تون ببخشید. نذارید بقیۀ عمرش حیف بشه پشت میله‌های زندون.
ماهرخ لبۀ چادر را به دندان گرفت و کلمات با هق‌هق از پشت چادر گریخت و بر گوش مهیار تازیانه زد.
- شما گناهکار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    💔💔الان داغ شون تازه است شاید یکم آروم تر بشه به پناه فکر کنه رضایت بده💔💔

    ۹ ماه پیش
  • Aa

    0

    😌👌👏🌹

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    طفلیا😢

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    😢

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    1

    عالی

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهت ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️