پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت بیست و ششم :
به سمت اتاقم میرفتم…
قدم هایم کند و برای پارکت ها، چوب خراش بود.
به سختی در اتاقم را گشودم…
نگاهم بغض داشت…
صدایم بغض داشت…
دلم بغض داشت…
این بغض نارس، نانجیب…مرا کشت و کشت…
هزاران بار…در این سال ها کشت و نرسید…
که اگر میرسید و نهالش ثمره میداد…
الان سمره این بغض هزار تنی…هزاران هزار اشک بی وقفه و هق هق بی پایان میشد.
به سمت تراس رفتم…
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ray
11دیگه دارم افسرده میشم هعی خدایا ، برم یکم از کوکائینای راحیل بزنم شاید خوب شدم 🚶 ♀️
۶ ماه پیشفاطی
6لطفااا رمان حکم کن رو هم بخون واقعا عالیه🥲
۸ ماه پیشبهار
1و چقدر این موضوع که دیگه نخای دفاع کنی دردناکه...
۸ ماه پیشپ
5رمان قشنگی هست من از همون اول که شروع به خوندنش کردم حس کردم دارم تمام دردی که داره رو با تمام قلبم حس می کردم .
۱۲ ماه پیشZar
4وای هیچ نظری درموردش ندارم. چون میدونم مرجان واقعا خیلی خوب بلده با بهترین شکل ممکن جوری سوپرایزت کنه که نفهمی از کجا خوردی😭 این دومین رمانیه که دارم میخونم.. اولیش پانتومیم بود.. کلا زیاد رمان/کتاب نمیخونم ولی دارم با ذهن خلاق مرجان جان خودزنی میکنم☝🏼✨ دست و پنجولت طلا مرجان🙏🏼💗
۱ سال پیشZar
4دلیل برای گریه کردن زیاد داشتم، از الان به بعد باید برای خزان هم گریه کنم..
۱ سال پیشمرضیه
4تصویری که میکائیل ار خزان داره🥲💔
۱ سال پیشماهی
0عجب رمان نفس گیرو باحالیه هاا فقط خدا اخرشو بخیر کنه 👀😂
۱ سال پیشAyli
1خب همونطور ک گفتم اشتباه حدس زدم وای🫠😂خیلییی خوبه اصلا قابل حدس نیس عاشقتم مرجان عاشق قلمتم=)
۱ سال پیشdelvin
0.Wonderful این قلم شگفت انگیزه
۱ سال پیشdelvin
0.Wonderful
۱ سال پیشDonya
3پابه پاش دارم عذاب میکشم🥲
۱ سال پیشMo
0❤❤❤❤❤❤❤💋💋💋💋
۱ سال پیشرقیه
2انگار خودمم دارم پابه پاش با مرورخاطراتش عذاب میکشم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چیپسی
8کسایی که یه روز باورم نکردن ارزش ندارن براشون بجنگم