مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت چهل :
هرچی بیشتر میگذشت، بیشتر از تاجیک متنفر میشدم. وقتی به نوع دوستیمون فکر میکردم به این شک میکردم که نکنه تاجیک با من طرح دوستی ریخت که به لیدا نزدیک بشه! همیشه توی رفتارش یه نوع دوگانگی وجود داشت. یه بار انقدر تحویلم میگرفت که فکر میکردم دوست صمیمیایم. یه بار هم انقدر بد برخورد میکرد که انگار دوتا دشمن خونی هستیم.
به هرحال دوست داشتم هرچه سریعتر این بازی مسخره تموم بشه
لطفا صبر کنید...
