پارت چهل :

هرچی بیشتر می‌گذشت، بیشتر از تاجیک متنفر می‌شدم. وقتی به نوع دوستیمون فکر می‌کردم به این شک می‌کردم که نکنه تاجیک با من طرح دوستی ریخت که به لیدا نزدیک بشه! همیشه توی رفتارش یه نوع دوگانگی وجود داشت. یه بار انقدر تحویلم می‌گرفت که فکر می‌کردم دوست صمیمی‌ایم. یه بار هم انقدر بد برخورد می‌کرد که انگار دوتا دشمن خونی هستیم.
به هرحال دوست داشتم هرچه سریع‌تر این بازی مسخره تموم بشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️