پارت سی و نهم :

-خب بده ببینم چیه!
نایلون رو به طرفم گرفت و گفت:
-باز شود، دیده شود، بلکه پسندیده شود.
وقتی نایلون رو باز کردم از دیدن عکس‌های خودم و لیدا توی اون مهمونی کذایی حسابی شکه شدم. برای این‌که تعجبم رو نشون ندم و جو متشنج نشه گفتم:
-اه اه اه! این چیه که آورده؟ گندش‌و درآورده!
بلند خندید و گفت:
-تاجیک رسونده به دست لیام. لیام واسه همین اونطور شلوغ می‌کرد و رگ غیرتش زده بود با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️