مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت سی و نهم :
-خب بده ببینم چیه!
نایلون رو به طرفم گرفت و گفت:
-باز شود، دیده شود، بلکه پسندیده شود.
وقتی نایلون رو باز کردم از دیدن عکسهای خودم و لیدا توی اون مهمونی کذایی حسابی شکه شدم. برای اینکه تعجبم رو نشون ندم و جو متشنج نشه گفتم:
-اه اه اه! این چیه که آورده؟ گندشو درآورده!
بلند خندید و گفت:
-تاجیک رسونده به دست لیام. لیام واسه همین اونطور شلوغ میکرد و رگ غیرتش زده بود با
لطفا صبر کنید...
