پارت سی و هفتم :

سرم رو توی بالشت فرو کردم و از ته دلم جیغ کشیدم. انقدر جیغ کشیدم که گلوم به سوزش افتاد و شوری خون رو توی دهنم حس کردم.
آرشیدا شتاب‌زده از حموم بیرون اومد و با گریه گفت:
-چی شده آجی جونم؟
سرم رو بی‌رمق بالا آوردم و با هق‌هق گفتم:
-هیچ... هیچی... مامان... چی شد؟
گریه‌ش شدت گرفت و گفت:
-خیلی بد سوخته. چیکارش کنم؟
بینیم رو بالا کشیدم و گفتم:
-لباس نازک تنش کن... ببریمش در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️