پارت هشتاد و سوم :

پندار خیلی سریع گفت:
-نه. چرا مهمون شما؟ شما اومدی خونه‌ی ما، از اینجا می‌ریم شام بیرون؛ پس مهمون من هستیم همه.
پندار و کوهیار یک‌ریز داشتن سر حساب کردن غذایی که هنوز حتی نرفته بودیم به خاطرش بیرون بحث می‌کردن. پونه به من نگاه کرد و من به پونه.
پونه اومد سمتم و آروم گفت:
-نظرت چیه شام‌و خونه درست کنیم، همینجا بشینیم یه فیلم ببینیم؟
لبخندی زدم بهش و گفتم:
-آره. دیگه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    کاش کوهیار با پونه مچ شه😍😍

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    😎🙂‍↕️

    ۸ ماه پیش
  • ??

    0

    👏👏👏👏👏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️