پارت هشتاد و دوم :

کمی لحنش رو مهربون‌تر کرد و گفت:
-اینطوری قراره به هم‌دیگه اعتماد کنیم و با هم ازدواج کنیم؟
خندیدم و گفتم:
-اما من جواب مثبت ندادم‌آ!
لبخند آرومی زد و گفت:
-می‌دی، اونم می‌دی.
ته قلبم هنوزم می‌گفت پندار داره یه چیزی رو ازم پنهان می‌کنه؛ پس دوباره پرسیدم:
-پندار مطمئنی چیزی نیست دیگه؟
چشماش‌و آروم بست و باز کرد و گفت:
-مطمئنِ مطمئنم مهوا خانم.
ته د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    1

    عالییییی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️