ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت هشتاد و دوم :
کمی لحنش رو مهربونتر کرد و گفت:
-اینطوری قراره به همدیگه اعتماد کنیم و با هم ازدواج کنیم؟
خندیدم و گفتم:
-اما من جواب مثبت ندادمآ!
لبخند آرومی زد و گفت:
-میدی، اونم میدی.
ته قلبم هنوزم میگفت پندار داره یه چیزی رو ازم پنهان میکنه؛ پس دوباره پرسیدم:
-پندار مطمئنی چیزی نیست دیگه؟
چشماشو آروم بست و باز کرد و گفت:
-مطمئنِ مطمئنم مهوا خانم.
ته د
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
1عالییییی