معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هفده :
***
لیلا کلید را درون قفل چرخاند.پس از یک مکث کوتاه درب باز شد.حتی رمق نداشت خودش را درون خانه بکشاند.پلک های خستهش به زحمت باز مانده بودند.کف دستش را روی درب قهوهای رنگ قرار داد،خودش درون انداخت.خانهی غرق سکوت!کفش هایش را از پا در آورد ودرون جاکفشی آجری رنگ کنار درب جا داد.قدم های نامتعادل جسم خستهاش را تا نصفهی راهرو کشیدند وبعد توقف.
_خیلیخستهم،خیلی...
با خودش حرف ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0وای چقد پرروعه این بشر
۵ ماه پیشتارا
0عالی
۲ سال پیشنانا
0اوه اوه اوه
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی فرگل جونم 💋❤️
۲ سال پیشZarnaz
0ماهیر با این کارات الان یه آش چرب برای لیلا بدبخت ساختی حالا مامانش مخشو میخوره گوشیش هم ازش میگیره بیا اشی رو که به یه من روغن درست کردی درست کنه 🤦 ♀️
۲ سال پیشنشمین
0مامان فولاد زره چ بد موقع اومد
۲ سال پیشAa
0🤭🫣🫢🌿💐
۲ سال پیشساناز
0💙🩵💜💛🧡🤎❤️💚🩶🤍
۲ سال پیشپروانه
1مامانه عجب رو مخه، رفتارهای ماهیت بی ملاحظه هم روش
۲ سال پیشم.ر
3وای لیلا بیچاره
۲ سال پیشستاره
2اوه اوه عجب جایی مامانه اومد😶
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0ماهیر جان.. ر*یدی