حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت بیست و هشتم :
مجید آشپزخانه رفت و آب به صورتش زد و آمد کنار امین نشست. امین در حالی که به مبل لم داده و دستش را دور دسته مبل انداخته بود، خندان گفت:
ـ ضعف کردی، نه؟ سوگل چند ساعت تا اذان مونده؟
و با شیطنت به ساعت دیواری نگاه کرد و گفت:
ـ سه ساعت مونده! تو این مدت چی کار کنیم مجید؟
مادرم گفت:
ـ آقا مجید! این امین من خیلی شکموئه. از بچگی سخت روزه میگیره.
مجید لبخند زد. امین گفت:
ـ Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
حسرت با هم بودن روزهای فرد بین ساعت یازده و ربع تا یازده و نیم شب پارت گذاری رایگان داره
۳ سال پیشاسرا
0عالیه مرضیه بانوولی احمدهم گناه داره
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤🧡
۳ سال پیشرها
0خیلی عالیه
۳ سال پیشZarnaz
1هورااااااا بالاخره درخواست داددد💃💃💃💃🥳🥳🥳
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

روژین
0ببخشید بقیه پارتا که قفله چجوری بخونیم🥺