میان خشم و انتقام به قلم علیرضا لرکی
پارت سی و پنجم :
احتمالات در ذهنم میچرخید. نمیدانستم رفتاری را پیشبینی کنم. امروز روز تولد مهسا بود واگر رابطهای بود باید امروز همدیگر را میدیدند. دوباره همان اتفاق تکرار شد. هر دو از دانشگاه بیرون آمدند و هرکدام به مسیری رفتند. نمیدانستم باید به دنبال مهسا بروم یا منتظر یونس بمانم. بالاخره تصمیمم را گرفتم. متهم ردیف اول به قطع یونس بود و من برای حساب خواهی آنجا بودم. ماندم...ماندم وسایه به سا
لطفا صبر کنید...
