میان خشم و انتقام به قلم علیرضا لرکی
پارت سی و چهارم :
نزدیک کارخانه کشیک دادن ومنتظر آمدن یونس شدن، قطعا بدترین بخش ماجرا بود. احساس تناقض میکردم. بخشی از وجودم هنوز به دنبال آدمی که سالها قبل میشناخت میگشت وبخشی درآتش خشم میسوخت.
با دیدن ماشین مدل بالای مشکی رنگش که از در کارخانه بیرون آمد، استارت زدم و با احتیاط پشت سر ماشینش به حرکت درآمدم. به دنبال صمیمیترین دوستی که قصد جانم را کرده بود. نفهمیدم چرا خاطرات خوبمان را به
لطفا صبر کنید...
