پارت سی و پنجم :

احتمالات در ذهنم می‌چرخید. نمی‌دانستم رفتاری را پیش‌بینی کنم. امروز روز تولد مهسا بود واگر رابطه‌ای بود باید امروز همدیگر را می‌دیدند. دوباره همان اتفاق تکرار شد. هر دو از دانشگاه بیرون آمدند و هرکدام به مسیری رفتند. نمی‌دانستم باید به دنبال مهسا بروم یا منتظر یونس بمانم. بالاخره تصمیمم را گرفتم. متهم ردیف اول به قطع یونس بود و من برای حساب خواهی آن‌جا بودم. ماندم...ماندم وسایه به ساÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️