مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت نود و ششم :
خانهی نقلی برای آنها تدارک دیده بودند و سمآء بیشتر وقتش برای خرید جهیزیه و چیدن آن میگذشت.خواهرانه رفتار میکردم، خودم را مشتاق نشان میدادم تا سمآء خوشحال باشد و دردهایم را مقابلش پنهان میکردم. و چقدر سخت بود این نقشبازی کردن. باید خودم را برای عقد و عروسی تنها خواهرم سرزنده و پر از شور نشان میدادم که مبادا خاطرهای تلخ بشوم از روزهای قند زندگیاش.
زندایی و خانمبزرگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
0💚❤️🤎💛🧡🩶🩵🤍🩶💜💙
۲ سال پیشAa
0👏👏👏🙏🌺
۲ سال پیشکُلثوم
0سهراب حق برادری گردن سماءداره بعیدمیدونم نیادحتی شده واسه یه روز
۲ سال پیشاسرا
0سهراب خوب کاری میکنه نیایدمیدونخ بیایدتانمی تونه دل بکنه
۲ سال پیشستاره
0سهراب نمیتونه نیادمیادحتما
۲ سال پیشمریم گلی
1با اینکه عروسی در پیش داریم ،ولی من همچنان به خاطر همتا غمگینم ،خدا کنه زودتر این غصه ها تموم بشن و به جاهای شاد رمان برسیم ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

??
0👏👏👏👏💋